آقا جان
آقا جان…
با غم دختر بچههای میناب و هم وطنانمان قلبهایمان بی قرار و دلهایمان تنگ گشته بود.
قلبهایمان پر از نفرت از متجاوزان و در کنارش امید به انتقام.
همگی در انتظار سخنرانیها و بیانیههای شما بودیم تا مگر اندکی آرام شویم…
اما حال پدر ما….
کجایید که پدرانه بگویید آرام باشید…
کجایید که با لبخند گرمتان تسکینی بر قلبهای مضطرمان باشید…
کجایید تا دلمان به وجود پر مهر و محکمتان گرم باشد…
گفته بودید این بار قرار است عاشورایی بجنگیم و قطعا پیروزیم…
اما آقا جان…
قرار نبود خودتان سیدالشهدای این جنگ عاشورایی شوید…
قرار نبود دهم اسفند ماه برایمان مانند دهم محرم و روز عاشورا، سنگین و پر درد گردد…
قرار نبود مُهر بی اعتباری به شعارهای “جانم فدای رهبر” که بر لبانمان جاری بود بزنید و خودتان فدایی ملت شوید…
قرار نبود مارا در شادیِ نابودی متجاوزان تنها بگذارید…
قلبهایمان مملوء از غم و دلتنگی است…
خودتان برای دلهایمان و آیندهی کشورمان دعا کنید…
بچههای ایران