رسانه

  • خانه 
  • موضوعات 
  • آرشیوها 
  • آخرین نظرات 

شهادت هنر مردان خدا است

14 اسفند 1404 توسط حدیثه

 

شهادت هنر مردان خدا است

شعری که مقام معظم رهبری خطاب به شهدا خواندند و گریه کردند:😭😭😭
(ما سینه زدیم و بی صدا باریدند
از هرچه که دم زدیم آنها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم
از آخر مجلس شهدا را چیدند)

ادامه »

 نظر دهید »

برای او که امام و مرادم بود.

14 اسفند 1404 توسط حدیثه

 

برای او که امام و مرادم بود

همان اول باید بگویم برای فردی که طول هشت دهه زندگی اش مبارزه، مجاهدت خالصانه و خستگی ناپذیر بود، شهادت یک امر حتمی و اجتناب‌ناپذیر است.

آقای من شخصيتی بود که با زیست و اندیشه و فکر علی وار،انسان های را تربیت کرد و پرورش داد که زمینه ساز ایران قوی در عرصه های مختلف شدند و او به همه ما عزت داد و بزرگی بخشید.

خامنه‌ای عزیز و رهبر همیشه من، تو به ایران همچون مقتدایت خمینی کبیر، جان تازه بخشیدی، اندیشه والای تو در ایران و در سراسر جهان انسان هایی پرورش داد که باور دارند می توان با توکل بر خدا و با اتکا به توان خویش، در برابر ابرقدرت های جهان ایستاد.

خامنه‌ای عزیز و رهبر مقتدر و شجاع و مظلوم، سلام فرزندانت را به همه آزادگان و مظلومان تاریخ برسان و مطمئن باشید فرزندانتان، جهاد و مبارزه را با مستکبران و ظالمان جهان ادامه‌ می دهند

شخصیت بزرگ، رهبر،امام، اسوه، الگو و اسطوره زندگی من، تو سمت درست تاريخ را به فرزندانت نشان دادی و مصداق روشن حقیقت در این روزگار شدی،حال با چشمانی اشکبار و قلبی شکسته با تمام وجودم می گویم: شهادتت مبارک

حسن عارضی
اسفند ۱۴۰۴
اصفهان/رمضان المبارک

 نظر دهید »

شهادت را برگزید

12 اسفند 1404 توسط حدیثه

 

چرا رهبری مراتب امنیتی‌اش را رعایت نکرد و شهادت را برگزید؟

🔹رفیقی از من پرسید فکر می‌کنی چرا آقاجانمان مراقب نبود؟ چرا به آن مکان دومِ امن نرفت و با علمِ به احتمال ترور، کار را برای دشمن سهل و آسان کرد؟

🔹گفتم خیال می‌کنی دشمن آقامان را شکار کرده است!
دشمن مال این حرف‌ها نبود!
نه!
آقامان آگاهانه شهادت را برگزید! آگاهانه در آنجا نشست تا موشک‌ها او را دریابند.

آقا دلیرانه در تله‌ رفت!

ادامه »

 نظر دهید »

سلام پدر شهیدم

11 اسفند 1404 توسط حدیثه

به نام یادت و راهت

دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است.
دلم از رفتن بابا ، چونان بازار دنیا عجب آشفته وتنگ است

سلام پدر شهیدم…

سلام از دختری که حتی لیاقت دیدار بابا را نداشت…

نمیدانم چه بگویم و از کجا شروع کنم… بغضی در گلویم سنگینی می‌کند و راه نفس را بسته است

آسمان دلم ابری است، رهبرم… پدرم…
تو برایم آغوش امنی بودی که تنها پناهگاه دلم بود، و حال دیگر نیست.

با رفتنت، نوری از جهانم خاموش شد و سکوتی سنگین بر قلبم نشست.

یادم می‌آید روزهایی را که بغضی در گلو داشتم، حرف‌هایی ناگفته از دل شکسته‌ام که شاید می‌خواستم برایت بنویسم. دلتنگی‌هایم، آزردگی‌هایم، شکستی که خوردم… اما دست‌هایم لرزید و قلمم ناتوان ماند. هر بار قلم و کاغذ مهیا شد برای نوشتن، دل اما رضا نداد. دلم تاب حزن پدر را نداشت. مگر نه این است که دختر ها بابایی هستند. مگر نه اینست که دختر تاب اشک و ناراحتی پدر را ندارد.

حالا من مانده‌ام و دنیایی بدون تو، حرف‌هایم را به که بگویم؟ صدایم را به گوش که برسانم؟

ادامه »

 نظر دهید »

عزای پیش‌برنده

11 اسفند 1404 توسط حدیثه

عزای پیش‌برنده

در فقدان سیدحسن نصرالله، همه منتظر واکنش او بودند. کلام حکیمانه‌ای که گفت کار را برای جهان اسلام تمام کرد. از عزای پیش‌برنده‌ای سخن گفت که از سستی درونی ما جلوگیری کند. حالا نوبت آن است که درس‌هایی که رهبر شهید بهمان آموخت را پس بدهیم.

ما گرچه در عزا هستیم، امّا عزای ما به معنی ماتم گرفتن و افسرده شدن و یک گوشه نشستن نیست؛ جنس عزای ما از جنس عزای سیّدالشّهدا (علیه‌السّلام) است؛ زنده و زنده‌کننده است. عزاداریم امّا این عزا ما را به حرکت و پیشرفت و شوق بیشتر به کار وادار می‌کند. من می‌خواهم این پیام را در دل و جان خودمان، به معنای واقعی کلمه نفوذ بدهیم، احساس کنیم عزاداریِ ما هم باید ما را به پیش ببرد.

از خط علی هرگز کوتاه نمی‌‌آییم.

بچه‌های ایران

 نظر دهید »
  • 1
  • 2
مرداد 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

رسانه

جستجو

موضوعات

  • همه
  • انقلاب
  • بدون موضوع
  • دل نوشته
  • سخن

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس